تبليغاتX
Community Based Initiatives - توانمندسازی و توسعه اجتماعی

توانمندسازي و توسعه اجتماعي

 

1-مقدمه ( INTRODUCTION)

 

موضوع توانمندسازي (Empowerment) چندسالي است که به عنوان يک مفهوم وارد فعاليت هاي توسعه اي شده و تغييرات بي شماري را در زمينه هاي ساختاري بوجود آورده است به طوري که اين تغييرات زمينه هاي اجتماعي ،عملياتي و نيز ارزيابي کنش ها

 

و عملکردهاي مردم را در اجراي طرح ها متاثر ساخته و آنها را دربر گرفته است.

 

امروزه بدون حضور مردم  (مشارکت) اجراي طرح هاي توسعه اي با  مشکل و حتي با  شکست مواجه خواهدشد. زيرا؛ مردم استفاده کنندگان نهايي طرح ها و يا گردانندگان آن خواهندبود.

 

اکنون لزوم مشارکت مردم بر سرنوشت خود براي دولت ها به قدري اهميت  يافته است که با  اجراي طرح هايي  نظير تمرکززدايي ، خصوصي سازي و اخيرا توانمندسازي ، سعي در ايجاد رابطه متقابل با ملت ها دارند.از اين منظر ، توسعه مشارکتي به منزله اصلي عملياتي و بنيادين براي تمام برنامه ريزيهاي توسعه مطرح است و در همه فرآيندهاي آن ،  مردم به عنوان محور و حتي طراح تلاش هاي توسعه مطمح نظر هستند.

 

طراحان توانمندسازي برچند اصل پافشاري مي کنند: 1- توانمندسازي يک فرايند است نه يک نقطه پاياني 2- توانمندسازي يک فرايند از بالا به پايين نيست بلکه در بطن جامعه اجرا و مردم در فرآيند آن مشارکت داده مي شوند 3- توانمندسازي زنان ، بدون مشارکت مردان امکانپذير نيست بلکه توانمندسازي تاکيد بر مشارکت همه اقشار جامعه اعم از زن و مرد دارد(روزنامه شرق:12/10/1382)

 

2-            توانمندسازي چيست ؟ تعريف

 

 توانمندسازي يک فرايند از پايين به بالا و مشارکت همه اقشار محروم جامعه درباره سرنوشت خود است و از مفاهيم اساسي توسعه اجتماعي و از راهبردهاي مهم توسعه منطقه اي و روستايي محسوب مي شود. راهبرد اصلي اين مدل ، اعتقاد به مردم است. اعتقاد به اينکه مسائل مي تواند به بهترين شکل ممکن بدست مردمي که با آن مسائل به طور روزانه زندگي مي کنند و به عبارتي گروههاي ذينفع  حل شود. «توانمندسازي اشاره به اقشار محروم و گروههاي حاشيه اي دارد و مولفه هايي نظير آموزش،عدالت ، توزيع عادلانه درآمد و امکانات ، زمينه اين توزيع عادلانه ، زير مجموعه آن قرار مي گيرد (انصاري:1384).»

 

«توانمندسازي عبارتست از تسهيم قدرت با اعضاي گروه ، تا بدين طريق ، احساس خود از اثربخشي آنان ارتقا يابدhttp://www.imi.it)) ». «به نظر راپيلي ، توانمندسازي به عنوان يک مفهوم عبارت است از : تسهيم کردن گروههاي خودگردان و افراد در تعيين سرنوشت حرفه اي است ((Ibid) ». توانمندسازي از شيوه هاي واژگون سازي مديريت توسعه روستايي است که طي آن ، «ابتکارات به گروههاي دهقاني فرودست جامعه روستايي انتقال مي يابد(چمبرز،1997:270)». واژه توانمندکردن به اين امر اشاره دارد که يک فرآيند دادن قدرت به کساني است که ناتوان(محروم) هستند . توانمندسازي از مفاهيم توسعه پايدار است که در آن (توسعه پايدار) بر مشارکت همه گروههاي اجتماعي در فرآيند توسعه و پيشرفت تاکيد مي شود.

 

روح الامين معتقد است «ظرفيت سازي و توانمندسازي اجتماعي و اقتصادي روستاييان و تشکل هاي غيردولتي از پيش شرط هاي توسعه پايدار و درونزا استو در اين رابطه فراهم کردن زمينه تخصيص اعتبارات خرد به روستاييان و پشتيباني از تشکل هاي مردمي کاملا ضروري است http://mrlat.majlis.net))». همچنين براي بهره برداري بهينه از امکانات موجود در يک منطقه ، توانمندسازي مردم از طريق آموزش و آشنا کردن مردم به نقش مهم آنان در شکوفايي آن منطقه ضروري است ؛ زيرا مردم هم وسيله توسعه اند و هم هدف آن ، از طرفي طرح هاي توسعه روستايي و منطقه اي چه به لحاظ ماهيت طرح ها و چه به خاطر محدوديت امکانات و منابع دولتي ، نيازمند مشارکت مردم در ابعاد وسيع است. البته توانمندسازي تداعي کننده اين معناست که قشرهاي جامعه ، فاقد توانايي لازم هستند که در اين صورت بايد توانايي تعريف شود تا اين شبه برطرف شود و دانست که فرايند توانمندسازي چگونه تحقق مي يابد.

 

سياستهاي توانمندسازي به اين دليل اتخاذ شد که قشرهاي محروم جامعه نه تنها دسترسي کمتري به منابع قدرت دارند بلکه اساسا فاقد کنترل براين منابع اند.«توانمندسازي در ادبيات توسعه ، انتقال ابتکارات به جامعه روستايي با رويکرد عدم تمرکز و تفويض قدرت است، ضمن آنکه تاکيدبر تواناسازي جوامع روستايي به منظور کنترل بيشتر برزندگي خويش و افزايش دامنه انتخاب و تقاضاي خدمات بيشتر و بهره مند شدن از انها است (Ibid)». در واقع چنين شرايطي به زبان آوردن و درخواست تقاضا از سوي جامعه روستايي براي احقاق حق توسعه يافتگي در بعد توسعه انساني ضرورت پيدا مي کند. که چنين راهبردي به روشن شدن وضعيت حقوق افراد در جامعه روستايي به عنوان يک شهروند کمک مي کند، همچنان که تشکيل و تقويت سازمانهاي غيردولتي در جامعه روستايي براي احقاق حقوق شان ضرورت دارد.

 

3-   نظريه هاي توانمندسازي:

 

«مقوله توانمندسازي مربوط  به تئوري "پائولوفرير" است که تئوري آگاه سازي به عنوان  فرايندي که طي آن محرومان مي توانند با ساختارهاي قدرت درگير شده و کنترل زندگي شان را به دست گيرند، تفسير شده است. امروزه اين واژه بيشتر در ارتباط با زنان ، فقرا و توسعه عنوان مي شود (http://www.hastia.org(». البته چارچوب نظري ارزشيابي توانمندساز برپايه نظريه زيمرمن قرار دارد « ارزشيابي توانمندساز به فرايندهاي توانمند کردن و پيامدهاي آن ، توجه دارد. زيمرمن  به منظور ارائه تعريفي آشکار از نظريه توانمندسازي ، تمايز بين فرايندهاي توانمندسازي و پيامدهاي آن را مورد انتقاد قرار داده است. اساس فرآيند توانمند شدنبر تلاش هايي براي در اختيار گرفتن کنترل و نقد کردن منابع و فهم انتقادي محيط اجتماعي پيرامون افراد ،گذاشته شده است http://www.moein.net).

 

فرايند درصورتي توانمندساز خواهد بود که به مردم کمک کند تا بتوانند ، مستقلانه حل کننده مسائل خويش و تصميم گير شوند. پس توانمندسازي فرآيندي است که در آن مردم به منابع قدرت دسترسي و کنترل بيشتري پيدا ، و در تصميم گيريهاي مربوط به منابع و پيرامون خود ، نقش قدرتمندانه تري ايفا خواهند کرد.

 

همچنين فيترمن از جمله کساني است که درباره توانمندسازي نظريه دارد. «وي قبلا در مقاله اي در سال 1998 براي مدل ارزشيابي توانمندساز به جاي سه مرحله ، پنج مرحله قائل بوده است که به لحاظ محتوايي مشابه سه مرحله معرفي شده در مقاله اش در سال 2000 است. اين پنج مرحله عبارتند از : 1- بررسي موجودي 2- تعيين اهداف 3- گسترش راهبردها 4- فرايند مستندسازي و 5- اجتماع پويايي يادگيران (Ibid) ». فيترمن در اين مقاله [ضمن اشاره به نظريه توانمندسازي زيمرمن] پنج سطح براي مدل ارزشياب توانمندساز معرفي کرده است که عبارتند از :«آموزش، تسهيلگري، حمايت، آشکارسازي و آزادسازي  (Ibid) ».

 

1-آموزش (Training)

 

« در آموزش به مردم آموخته مي شود که خود مجري ارزشيابي هاي خود باشند و برعکس ارزشيابي هايي که توسط ذي نفعان در برنامه اجرا مي شود ، اين رهيافت (آموزش) حساسيت ها را کاهش داده و ارزشيابي ، راز زدايي کرده و در وضع مطلوب به دروني شدن ارزشيابي در سازمانها کمک مي کند(Ibid) ». به عبارتي مقوله آموزش ، نحوه بروز توانمنديهاي افراد است به نوعي که خود ضمن مشارکت در طرح ها و برنامه ها ، خود طراح و اجرا کننده باشند.

 

2-    تسهيلگري   (facilintating)

 

«دراين مدل تلاش مي شود به بازيگران (مردان محلي) کمک شود تا يک طرح را خود پياده کنند و نقش ارزشياب (آموزش دهنده)  به عنوان يک مربي ، ارائه راهنمايي هاي عمومي و جهت دادن به تلاش هاست (http://moein.net) ». در اين سطح ، تاکيدبر نفش مردم در اجراي يک طرح است . البته به کمک آموزش دهندگاني که مشکلات را آسان مي کنند.

 

3-حمايت (Advocacy)

 

در حمايت  بر دفاع از مردم در پياده کردن طرح هاي توسعه اي تاکيد مي شود و مربيان براي دستيابي به اهداف و پيشرفت ، در واقع اعتماد به نفس به مردم مي دهند.

 

4-    آشکارسازي (ILLumination)

 

«در اين مدل ارزشياب توانمندساز ، تجربيات خود را در اختيار مردم قرار مي دهد. اين تجربيات ، چشم اندازهاي متفاوتي را براي مردم باز مي کند که باعث پويايي جامعه و بهبود برنامه مي شود(Ibid) ». به عبارتي آشکارسازي ، يم نوع بازکردن چسم است و به مردم جهت مي دهد تا بتوانند مسائل را ببينند و طرح بدهند و آن را خودشان اجرا کنند.

 

5 - آزادسازي (‌liberation)

 

و در مدل‌ آزاد سازي، «ارزشياب‌ توانمندساز، بروز دهنده‌ استعدادهاي‌ مردم‌ است‌ و نوعي‌ زمينه‌ بروز، استعدادهاي‌ مردمرا براي‌ تصميم ‌گيري‌ فراهم‌ مي‌كند تا درباره‌ چگونه‌ زندگي‌ كردن‌ و استفاده‌ از امكانات‌ و منابع، يافتن‌ راههاي‌ مفيد براي‌ مشاركت‌ و فرصتهاي‌ جديد تلاش‌ كنند(Ibid). ‌لذا فرآيندهاي‌ توامندشدن‌ در سطوح‌ مختلف‌ تحليل، متفاوت‌ خواهد بود. براي‌ مثال، فرآيندهاي‌ توانمندشدن  افراد در سطح‌ اجتماع‌ بايد در بردارنده‌ امكان‌ دسترسي‌ به‌ حكومت، وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ ديگر وسايل‌ باشد اما در سطح‌ سازماني، مشاركت‌ در رهبري‌ و تصميم‌گيري‌ را در بر مي‌گيرد. پيامدهاي‌ توانمندشدن، خود توانمندي‌ مي‌آورد. ضمن‌ اينكه‌ پيامدهاي‌ آن‌ در سطح‌ تحليل‌ مختلف، متفاوت‌ مي‌باشد.

 

البته‌ نظريه‌ خرده‌ فرهنگ‌ دهقاني‌ به‌ مثابه‌ مانع‌ توسعه‌ را مي‌شود جزو نظريه‌هاي‌ توانمندسازي‌ قرار داد. راجرز معتقد است‌ ؛ عنصار خرده‌ فرهنگ‌ دهقاني‌ بايد در جامعه‌ زدوده‌ شود تا توسعه‌ اتفاق‌ بيافتد. يعني‌ زدودن‌ اين‌ عناصر مانع‌ توسعه‌ در جامعه، آموزش‌ مي‌خواهد و از طريق‌ آموزش‌ است‌ كه‌ باورهاي‌ سنتي‌ و نا به‌ جا در زندگي‌ آنان‌ (مردمان‌ روستايي) حذف‌ و افراد جامعه‌ توانمند مي‌شود. كه‌ تلاش‌ براي‌ زدودن‌ موانع‌ توسعه، توانمندسازي‌ است.

 

4- اهداف‌ توانمندسازي‌

 

تاكيد مي‌شود، توانمندسازي‌ در ادبيات‌ توسعه، انتقال‌ ابتكارات‌ به‌ جامعه‌ روستايي‌ با رويكرد عدم‌ تمركز تفويض‌ قدرت‌ است. تمركززدايي‌ رويكردي‌ جديد در جهان‌ امروز است‌ كه‌ حكومت‌ها، قدرت‌ اجرايي، مسئوليت‌ اقتصادي‌ و برخي‌ امور سياسي‌ را به‌ مردم‌ به‌ ويژه‌ فقرا اختصاص‌ مي‌دهند كه‌ در آن‌ مفهوم‌ مشاركت‌ نهفته‌ است. به‌ عبارتي‌ در توانمندسازي، بحث‌ توسعه‌ مشاركتي‌ در ابعاد مختلف‌ آن‌ است‌ و اين‌ مشاركت‌ ممكن‌ نيست‌ مگر آنكه‌ بخشي‌ از اختيارات‌ و قدرت‌ در ميان‌ مردمان‌ جوامع‌ روستايي‌ توزيع‌ شود. اجراي‌ طرح‌ توانمندسازي‌ بايد به‌ كاهش‌ فقر، افزايش‌ رفاه‌ و كيفيت‌ بالاي‌ زندگي، مشاركت‌ در تصميم‌ گيري‌ را شامل‌ شود و خرده‌ فرهنگ‌هاي‌ مانع‌ توسعه‌ را در جامعه‌ بزدايد.

 

رابرت‌ چمبرز در بحث‌ تله‌ محروميت ، با بررسي‌ خانواده‌هاي ‌ فقير و محيط‌  اطراف‌ آنها ، دريافت‌ كه‌ يكدسته‌ موانع‌ به‌ هم‌ گره‌ مي‌خورند و باعث‌ تشديد فقر در جامعه‌ مي‌شوند كه‌ توانمندسازي‌ در جهت‌ نابودي‌ اين‌ تله‌است. به‌ گفته‌ چمبرز اين‌ تله‌ شامل‌ پنج‌ خوشه ‌است‌ كه‌ اين‌ خوشه‌ پنجگانه، بيست‌ رابطة‌ علي‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ در اشكال‌ منفي‌ به‌ هم‌ گره‌ خورده‌اند و مانند يك‌ رشته‌ تار مردم‌ را در دام‌ محروميت‌ شان‌ گرفتار مي‌كنند» (چمبرز،144 :1997) . بنابراين‌ در توانمندسازي‌ روستاييان، اين‌ خوشه‌ پنجگانه‌ بايد از بين‌ برود تا افراد فقير و قشر حاشيه‌اي‌ جامعه‌ را به‌ مشاركت‌ بطلبد.

 

‌چمبرز، فقر را قوي‌ترين‌ عامل‌ تعيين‌ كننده‌ مشاركت‌ يا عدم‌ مشاركت‌ روستاييان‌ مي‌داند. زيرا فقرا در مقابل هزينه‌هاي‌ زندگي‌ دچار مشكلات‌ عديده‌ و هر روز به‌ حاشيه‌ رانده‌ مي‌شوند و نمي‌توانند براي‌ خانواده‌ خود، غذا و امكانات‌ فراهم‌ كنند. از اين‌ رو، فقر عامل‌ بسيار مهم‌ در ميزان‌ مشاركت‌ مردم‌ در امور جامعه‌ است‌ و اگر اين‌ عامل‌ (فقر) در جامعه‌ زدوده‌ نشود، مشاركت‌ معني‌ نخواهد داشت. از طرفي‌ «ناتواني‌ فقيران‌ در پرداخت‌ هزينه‌ها[ي‌ زندگي] به‌ خاطر فقر، به‌ انزوا [و حاشيه‌اي‌ شدن‌ ] افراد منجر مي‌شود.» (همان‌ منبع :145) و اين‌ انزوا همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ هدف‌ توانمندسازي، از بين‌ بردن‌ آن‌ است‌ و در نقطه‌ مقابل‌ آن‌ قرار دارد. زيرا در اجراي‌ طرح‌ توانمندسازي، مشاركت‌ مردم‌ اصل‌ است، در صورتي‌ كه‌ انزوا، به‌ گوشه‌گيري‌ و در حاشيه‌اي‌ بودن، دلالت‌ دارد.

 

‌در جوامع‌ توسعه‌ يافته، مردم‌ نه‌ تنها در حاشيه‌ نيستند بلكه‌ بازيگران‌ اصلي‌ در طرحها و در تعامل‌ با مراجع  تصميم ‌گيري‌ و اجرا هستند.

 

 ‌«انزوا (به‌ معني‌ فقدان‌ آموزش، دور افتادگي، خارج‌ از دسترس‌ بودن) فقر را تشديد مي‌كند، خدمات‌ به‌ افراد دوردست‌ نمي‌رسد. بي‌ سوادان‌ نمي‌توانند اطلاعات‌ پيرامون‌ ارزشهاي‌ اقتصادي‌ داشته‌ باشند و كسب‌ اعتبار و دام‌ براي‌ آنها بسيار دشوار است .» (همان‌ منبع :145) كه‌ همة‌ اينها مانع‌ توسعه‌ و مشاركت‌ است.

 

‌«انزوا با بي‌قدرتي‌ ارتباط‌ دارد» (همان‌ منبع:146 )  زيرا فقراي‌ بي‌ قدرت‌ نمي‌توانند به‌ منابع‌ دسرسي‌ داشته‌ باشند و نداشتن‌ منابع‌ و امكانات، آنان‌ را آسيب‌پذيرتر مي‌كند. آسيب‌پذير كساني‌ هستند كه‌ با يك‌ اتفاق‌ (نظيرمرگ‌ اعضاي‌ خانواده‌ و يا مريضي‌ سخت) در زندگي، فقير مي‌شوند. واين‌ فقر، خود را ضعف‌ جسماني‌ و روحي‌ نشان‌ مي‌دهد. نهايت‌ اينكه‌ منظور از قدرت‌ بخشي‌ واولويت‌ به‌ فقرا، فرآيندي‌ است‌ كه‌ طي‌ آن، نه‌ تنها دسترسي‌ افراد فقير را به‌ هر يكاز منابع‌ قدرت، تصميم‌گيري‌ را در حوزه‌هاي‌ فردي‌ گسترش‌ مي‌دهد. لذا توانا كردن‌ افرادي‌ كه‌ به‌ شكل‌هاي‌ گوناگون‌ فقير و بي‌ قدرت‌ و در مناطق‌ دوردست، ساكن‌ اند و يا در جامعه‌ در انزوا هستند از اهداف‌ طرح‌ توانمندسازي‌ است. به‌ عبارتي‌ توانمندسازي، تحقق‌ توسعه‌ مشاركتي‌ است.

 

5- توسعه‌ مشاركتي‌ چيست؟

 

‌از اواخر دهه‌ هفتاد تفسيرهاي‌ گوناگوني‌ از مفهوم‌ مشاركت‌ در توسعه‌ به‌ عمل‌ آمده‌ اكه‌ تحقق‌ هر يك‌ از اين‌ موارد توسعه‌ مشاركتي‌ است، برخي‌ از اين‌ نمونه‌ها، بدين‌ قرارند:

 

‌- «در خصوص‌ توسعه‌ روستايي‌ [و به‌ ويژه‌ منطقه‌اي‌ ] مشاركت‌ شامل‌ دخالت‌ مردم‌ فرآيندهاي‌ تصميم‌گيري، اجراي‌ طرحها، شراكت‌ در منافع‌ حاصل‌ از طرحهاي‌ توسعه‌ و دخالت‌ آنان‌ در ارزشيابي‌ اين‌ طرحهاست» (كليتون، اوكلي، پرات‌. : 1383)  به‌ طوري‌ كه‌ مشاركت‌ مردمدر تدوين‌ قوانين‌ و تصميم‌گيري‌ها به‌ ويژه‌ منطقه‌اي‌ آثار مهمي‌ بر زندگي‌ آنان‌ خواهد گذاشت‌ و چه‌ بسا عدم‌ مشاركت‌ خسارات‌ جبران‌ ناپذيري‌ به‌ بار خواهد آورد كه‌ شكست‌ در اجراي‌ طرح‌ يكي‌ از اين‌ موارد است.

 

- «مشاركت‌ مربوط‌ به‌ تلاش‌ سازمان‌ يافته‌ براي‌ افزايش‌ كنترل‌ منابع‌ و نهادهاي‌ تنظيم‌ كننده‌ در موقعيت‌هاي اجتماعي‌ خاص‌ بدست‌ گروهها و جبنش‌هايي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ چنين‌ كنترلي‌ بر امور نداشته‌اند» (همان‌ منبع:6) كه‌ اين‌ موارد بر تمركززدايي‌ تاكيد دارد و باعث‌ ايجاد فرصت‌هايي‌ به‌ منظور مشاركت‌ اجتماعي‌ مي‌شود. در اينجا سازمانهاي‌ غير دولتي(‌NGO) ، انجمن‌هاي‌ تجاري، اتحاديه‌هاي‌ كارگري‌ و گروههاي‌ بومي‌ و در نهايت‌ سازمانها و تشكل‌ها به‌ دسته‌بندي‌هاي‌ بازيگراني‌ مي‌پيوندند كه‌ به‌ طور سنتي‌ بر حكومت‌ محلي‌ تسلط‌ داشته‌اند. اين‌ امر براي‌ ارتقاي‌ دموكراسي‌ فوق‌العاده‌ مهم‌ است. زيرا دموكراسي، امكان‌ ايجادمراكز قدرت‌ و سلطه‌ غيردولتي‌ در جامعه‌ و مشاركت‌ مردمي‌ را فراهم‌ مي‌كند.

 

- «مشاركت‌ در جوامع‌ محلي‌ فرآيند فعالي‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن، گروههاي‌ بهره‌ور يا مراجعان، بر هدايت‌ اجراي‌ يك‌ طرح‌ توسعه‌ با هدف‌ افزايش‌ رفاه‌ و آسايش‌ خودبه‌ لحاظ‌ درآمد، رشد فردي، خوداتكايي‌ ياديگر ارزش‌هايي‌ كه‌ براي‌ آنان‌ گرامي‌ است، تاثير مي‌گذارد» (همان‌ منبع‌:‌6 )اين‌ فرايند، فرصت‌ لازم‌ را براي‌ بروز ابتكار و توانمنديهاي‌ اقتصاد محلي‌ فراهم‌ مي‌كند. بدين‌ معني‌ كه‌ افراد محلي‌ اجازه‌ يابند در محيط‌هاي‌ بازار رقابت‌ در حال‌ رشد مشاركت‌ كنند چون‌ قدرت‌ اقتصادي‌ متمركز در چند شخص، مشكلاتي‌ را براي‌ شهرهاي‌ كوچك‌ و جوامع‌ محلي‌ بوجود مي‌آورد كه‌ نبود درآمد به‌ منظور سرمايه‌گذاري‌ در انواع‌ زيرساختهاي‌ اساسي‌ (كه‌ براي‌ عملي‌ كردن‌ توسعه‌ اقتصاد خصوصي‌ ضروري‌ است) يكي‌ از مشكلات‌ است. لذا مكانيسم‌ بازار بايد به‌ نهادهاي‌ محلي‌ به‌ عنوان‌ نهادهايي‌ كه‌ براي‌ رفاه‌ عمومي‌ تلاش‌ مي‌كند. مسئوليت‌ بيشتري‌ بدهد.

 

‌- «مشاركت‌ را مي‌توان‌ فرآيند توانمندسازي‌ محرومان‌ و طردشدگان‌ تلقي‌ كرد. اين‌ نظر مبتني‌ بر شناسايي تفاوتهاي‌ گروهها و طبقات‌ گوناگون‌ به‌ لحاظ‌ قدرت‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ است». (همان‌ منبع:6 )

 

- در زمينه‌ اقتصادي‌ گفته‌ شد اما در زمينه‌ سياسي، توانمندسازي‌ بايد به‌ ظهور احزاب‌ سياسي‌ بيانجامد منابعي‌ (اقتصاد)در اختيار آنها قرار دهد اين‌ نوع‌ توانمندسازي‌ به‌ حكومت‌ غيرمتمركز اشاره‌ دارد كه‌ فرصت‌هايي‌ را براي‌ گروهها به‌ منظور فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ فراهم‌ مي‌كند و به‌ آنان‌ اجازه‌ مي‌دهد در انتخابات‌ شركت‌ كنند. «مشاركت‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ مستلزم‌ ايجاد سازمانهايي‌ براي‌ فقرا است‌ كه‌ دموكراتيك، مستقل‌ و خوداتكا باشند» (كليتون، اوكلي‌ و پرات‌ . 6 :1383 )‌چنين‌ فرايندي‌ اساساً‌ مردمي‌ و با انگيزه‌ مشاركت‌ جويانه، به‌ بررسي‌ مسال‌ مشترك‌ و مورد علاقه‌ كل‌ اجتماع‌ مربوط‌ با يك‌ تبادلنظر آزاد مي‌پردازد. بنابراين، «توسعه‌ مشاركتي‌ به‌ منزله‌ شراكتي‌ است‌ كه‌ مبتني‌ بر گفتگو ميان‌ بازيگران‌ مختلف‌ است‌ تا از اين‌ رهگذر دستور كار به‌ طور مشترك‌ تعيين‌ شود و [تجربيات] و نظرات‌ افراد مهمي‌ و دانش‌ بومي‌ آگاهانه‌ طلب‌ گردد و محترم‌ باشد». (همان‌ منبع :6 ).

 

 

 

- 6 توانمندسازي‌ و بروز توانايي‌هاي‌ مردم‌

 

‌تصور مي‌شد كه‌ توانمندسازي‌ بحثي‌ است‌ كه‌ مردمان‌ مناطق‌ را به‌ خاطر نادان، سنتي، سواد و كم‌ تحرك‌ بودن، توانا مي‌سازد اما بايد گفت‌ اين‌ تصوير بسيار غلط‌ و نادرست‌ است. زيرا در توانمندسازي‌ تاكيد بر بروز استعدادها و توانايي‌هايي‌ است‌ كه‌ در جوامع‌ دوردست‌ و مناطق‌ حاشيه‌اي‌ نهفته‌ است‌ و به‌ كارگيري‌ اين‌ توانايي‌ها در طرحهاي‌ توسعه، سازنده‌ و مفيد است. چه‌ بسا (البته) كه‌ تلفيق‌ تجربيات‌ و دانايي‌هاي‌ مردمان‌ مناطق‌ روستايي‌ و حاشيه‌اي‌ از غناي‌ طرح‌ مي‌افزايد و باعث‌ موفقيت‌ در ايجاد قطع‌ رشد و اجراي‌ طرحهاي‌ توسعه‌اي‌ مي‌شود.

 

‌روستاييان‌ در طي‌ ساليان‌ زندگي‌ در مناطق‌ خود تجربيات‌ خوبي‌ بدست‌ آورده‌اند و آن‌ را به‌ محك‌ تجربه‌آزمايش‌ زده‌اند و توانستند از اين‌ موهبت‌ براي‌ حفظ، گسترش‌ و تصحيح‌ محيط‌ و پايداري‌ آن‌ استفاده‌ كنند. در توانمندسازي‌ نيز استفاده‌ از دانش‌ بومي‌ وتلفيق‌ آن‌ با دانش‌ نوين‌ اصل‌ است. ضمن‌ اينكه، اين‌ رويكرد باعث‌ جامعه‌ مشاركتي‌ با ابعاد وسيع‌ آن‌ مي‌شود. همچنين‌ در رويكرد جديد (توانمندسازي)، مديريت‌ از پايين‌ به‌ بالا است. رويكرد مديرييتي‌ از پايين‌ به‌ بالا يعني‌ ؛ «مشاركت‌ دادن‌ اقشار محروم‌ و حاشيه‌ نشين‌ جامعه‌ براي‌ اجراي‌ طرحها و توجه‌ به‌ دخالت‌ دادن‌ آنان‌ در تصميم‌گيري‌ها كه‌ در حكم‌ وسيله‌اي‌ براي‌ گسترش‌ و توزيع‌ دوباره‌ فرصت‌ها با هدف‌ همياري‌ در توسعه‌ و بهره‌مندي‌ همگاني‌ از مواهب‌ آن‌ است.» (ازكيا :1384)

 

در اين‌ رهيافت، مردم‌ بومي‌ ديگر طفيلي، سرباز، نادان، بي‌ سواد، تنبل، غيراقتصادي‌ و...قلمداد نمي‌شود بلكه‌ بازيگر اصلي‌ در جامعه‌ هستند. اما در مديريت‌ از بالا به‌ پايين‌ مصلحان‌ روستايي‌ با تصور نابه‌جا و متاثر از ديدگاه‌ نوسازي، بدون‌ توجه‌ به‌ استعدادها و تجارب‌ مردم‌ و بدون‌ دخالت‌ آنان، طرحهاي‌ توسعه‌اي‌ را در مناطق‌ اجرا مي‌كردند كه‌ اين‌ طرحها يا به‌ شكست‌ مي‌انجاميد و يا كمترين‌ بازدهي‌ را در پي‌ داشت. اكنون‌ اين‌ ديدگاه‌ عوض‌ شده‌ است‌ و يكجانبه‌ عمل‌ نمي‌شود. و در پايان‌ اين‌ بحث‌ تاكيد مي‌شود كه‌ در توانمندسازي‌ براي‌ توسعه‌ يك‌ منطقه، تلفيق‌ اين‌ دو رهيافت‌ مديريتي‌ و استفاده‌ از توانايي‌ محرومان‌ جامعه‌ ضروري‌ تلقي‌ مي‌شود كه‌ اين‌ نگاه‌ توسعه‌اي‌ از نوع‌ پايدار آن‌ است.

 

 7 - حوزه‌هاي‌ توانمندسازي‌

 

‌توانمندسازي‌ بايد در سه‌ حوزه‌- 1  فرهنگي‌- 2  قابليت‌هاي‌ افراد- 3  سازماندهي‌ افراد و ايجاد تشكل‌ رخ دهد.

 

 7 - 1 - توانمندسازي‌ در حوزه‌ فرهنگي:

 

‌«در حوزه‌ فرهنگي‌ بر نگرش‌ها، ارزش‌هاي‌ حاكم‌ بر مردم‌ در مشاركت‌ و تصميم‌گيري‌ در امور جامعه‌ و. سرنوشت‌ خود دلالت‌ دارد. در اين‌ حوزه، توانمندسازي‌ بايد اعتماد به‌ نفس‌ در افراد ايجاد كند، نگاه‌ به‌ خودش‌ (كسب‌ هويت) توقيت‌ شود، عزت‌ نفس‌ به‌ افراد جامعه‌ بدهد» (انصاري:1384)  عناصر خرده‌ فرهنگ‌ مانع‌ توسعه‌ زدوده‌ شود. توضيح‌ آنكه‌ در ادبيات‌ توسعه، شناسايي‌ و رفع‌ موانع‌ و سدهاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ مانع‌ توسعه‌ مهم‌ است. «به‌ اعتقاد راجرز در جريان‌ دگرگوني‌ و توسعه‌ روستاها [و مناطق‌ حاشيه‌اي]، شناخت‌ و آگاهي‌ از خصوصيات‌ فرهنگي‌ مردم‌ از اهميت‌ بسزايي‌ برخوردار است، [زيرا] برنامه‌هاي‌ دگرگوني‌ اجتماعي‌ در روستا اگر بر پايه‌ شناخت‌ ارزشها، وجهه‌ نظرها و انگيزه‌هاي‌ [مردم‌ بومي‌ ] دهقانان‌ استوار نباشد، شكست‌ خواهد خورد». (ازكيا،54 :1374) .

 

خرده‌ فرهنگ‌ شامل‌ بسياري‌ از عناصر فرهنگ‌ كلي‌تر و خود (خرده‌ فرهنگ) جزيي‌ از آن‌ است. در ضمن‌ شامل بعضي‌ از جنبه‌هايي‌ است‌ كه‌ فقط‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ مناطق‌ خاصي‌ مربوط‌ است‌ و در فرهنگ‌ كلي‌تر وجود ندارد. خرده‌ فرهنگ‌ انواع‌ مختلفي‌ دارد مثلاً‌ خرده‌ فرهنگ‌ جوانان، رانندگان، كشاورزان، دانشگاهيان، فروشندگان‌ و.... كه‌ در درون‌ هر يك‌ از اين‌ خرده‌ فرهنگ‌ها، اعضا داراي‌ ارزش‌ها، وجهه‌ نظرهاي‌ خاص‌ و ديگر عناصر مشترك‌ مي‌باشند. مردم‌ روستايي‌ و دهقانان‌ نيز داراي‌ خرده‌ فرهنگ‌هاي‌ خاص‌ خود مي‌باشند كه‌ ساليان‌ سال‌ در آنان‌ نهادينه‌ شده‌ است. راجرز از كساني‌ است‌ كه‌ درباره‌ خرده‌ فرهنگ‌ دهقاني‌ نظريه‌ دارد. البته‌ افراد زيادي‌ دراين‌ زمينه‌ ابراز عقيده‌ كرده‌اند.

 

‌«در خرده‌ فرهنگ‌ دهقاني‌ انگيزه‌ها، ارزش‌ها و وجهه‌نظرها از عناصر اصلي‌ و مهم‌ به‌ شمار مي‌روند و كليدها براي‌ درك‌ رفتار هستند» (همان‌ منبع:55 )  وجه‌ نظر(Attitude)  عبارت‌ از آمادگي‌ ذهني‌ براي‌ انجام‌ كاري‌ است‌ و نشانه‌هايي‌ از عمل‌ فردي‌ را كه‌ به‌ انجام‌ آن‌ تمايل‌ دارد، نشان‌ مي‌دهد. تعريف‌ ديگر موجه‌ نظر عبارتست‌ از «وضع‌ رواني‌ كه‌ يك‌ فرد انساني‌ به‌ منظور عمل‌ كردن‌ بر له‌ يا عليه‌ يك‌ هدف‌ معين‌ به‌ خود مي‌گيرد».(همان‌ منبع:55 ).ارزشهاي‌ اجتماعي‌ عبارتند از «پيش‌ فرض‌هاي‌ ناآگاهانه‌ و مجرد در مورد اينكه‌ از لحاظ‌ اخلاقي‌ چه‌ چيزي‌ درست‌ است‌ وطبيعي‌ است‌ كه‌ اين‌ ارزشها از اهميت‌ بسزايي‌ برخوردارند» (ازكيا،.(55 :1374 )‌ از انگيزه‌ نيز، نيازها و علايق‌ در مورد انواع‌ خاصي‌ از فعاليت‌ها و نمايانگر عدم‌ تعادل‌ و يا عدم‌ رضايت‌ در رابطه‌ با برخي‌ اهداف‌ تعريف‌ شده‌ است. تمام‌ اين‌ اصطلاحات، يعني‌ انگيزه‌ها، وجهه‌ نظرها و ارزشهاي‌ اجتماعي، كليد درك‌ رفتار به‌ شمار مي‌روند.

 

‌راجرز ده‌ عنصر اصلي‌ خرده‌ فرهنگ‌ دهقاني‌ را كه‌ مانع‌ توسعه‌ است‌ به‌ اين‌ شرح‌ اشاره‌ مي‌كند: عدم‌ اعتماد متقابل‌ در روابط‌ شخصي، فقدان‌ نوآوري، تقديرگرايي، پايين‌ بودن‌ سطح‌ آرزوها و تمايلات، عدم‌ چشم‌پوشي‌ از منافع‌ آني‌ به‌ خاطر منافع‌ آتي، كم‌ اهميت‌ دادن‌ به‌ عامل‌ زمان، خانواده‌ گراي، وابستگي‌ به‌ قدرت‌ دولت، محلي‌ گرايي‌ و فقدان‌ همدلي. لذا توانمندسازي‌ بايد روستاييان‌ را از تبعيت‌ از اين‌ وجهه‌ نگرش‌ها و باروها، رها سازد و استقلال‌ فكري، اتكا به‌ خود و اعتماد به‌ نفس‌ را در آنان‌ تقويت‌ كند. اين‌ تصور كه‌ چيزهاي‌ مطلوب‌ در زندگي‌ (نظير: زمني، ثروت، تندرستي، دوستي،عشق، قدرت‌ و امنيت) به‌ ميزان‌ كمي‌ وجود دارد و نفع‌ يك‌ فرد در ضرر ديگري‌ است، مانع‌ توسعه‌ به‌ شمار مي‌آيد و در توانمندسازي‌ بايد براي‌ زدودن‌ چنين‌ تصوراتي‌ تلاش‌ و به‌ مردم‌ جوامع‌ روستايي‌ اگاهي‌ داده‌ شود. درك‌ افراد براي‌ كنترل‌ آينده‌ و برنامه‌ريزي‌ صحيح‌ براي‌ بهزيستي‌ ارتقأ يابد.

 

7- 2 -  حوزه‌ قابليت‌هاي‌ افراد:

 

‌در اين‌ حوزه‌ بايد نيازها شناسايي‌ و تفاوتها ديده‌ شود و توانايي‌هاي‌ افراد و قابليت‌هاي‌ بكار گرفته‌ مي‌شود، و استعدادهاي‌ نهفته‌ در جامعه‌ (آنچه‌ كه‌ در بخش‌ بروز توانايي‌ها آورده‌ شده‌ است) كشف‌ گردد. حوزه‌ قابليت‌هاي‌ افراد دو بخش‌ دارد:

 

ا‌لف ) قابليت‌هاي شناختي‌ به‌ طور كلي‌ است:

 

بايد اقشار حاشيه‌اي‌ را در حوزه‌هاي‌ قانون‌مقررات، بازار، اجتماع، اشغال‌ و... اطلاعات‌ داده‌ شود. «عدم‌ شناخت‌ قانون، عدم‌ آگاهي‌ حقوقي، رقابت‌ با ديگران‌ براي‌ اشتغال‌ و خدمات‌ در شرايط‌ يكسان، سبب‌ مي‌شود كه‌ روستاييان‌ به‌ راحتي‌ قرباني‌ غارتگري‌هاي‌ قدرتمندان‌ گردند» (چمبرز 142:1997)  كه‌ در اينجا، افراد بايد از حقوق‌ خود دفاع‌ و به‌ منافع‌ خود توجه‌ كنند. در برنامه‌ريزي‌ منطقه‌اي‌ هم‌ بدون‌ به‌ كارگيري‌ توانايي‌ها و مشاركت‌ مردم، اجراي‌ طرحهاي‌ توسعه‌اي‌ موفق‌ نخواهد بود و موفقيت‌ در صورتي‌ حاصل‌ مي‌شود كه‌ به‌ مردم‌ آگاهي‌ داده‌ شود كه‌ منافع‌ آنان‌ بويژه‌ منافع‌ بلندمدت، شركت‌ در طرحها و تصميم‌گيري‌ در مورد سرزمين‌ خود است. لذا توانمندسازي‌ سعني‌ آگاه‌سازي‌ روستاييان‌ به‌ موسساتي‌ كه‌ در مناطق‌ روستايي‌ خدمات‌ مي‌دهند. موسساتي‌ مثل‌ تعاوني‌ها، مراكز خدمات، مراكز آموزش‌ و بهداشتي‌ و اين‌ آگاه‌سازي‌ بايد براي‌ بهزيستي‌ و در نهايت‌ به‌ توسعه‌ منطقه‌اي‌ منجر شود تا مردم‌ به‌ حقوق‌ شهروندي‌ آگاهي‌ يابند. موقعي‌ مي‌توانيم‌ در توسعه‌ يك‌ منطقه، مردم‌ را در اجراي‌ طرحها با خود همنوا كنيم‌ كه‌ اين‌ آگاهي‌ و اصلاحات‌ در مناطق‌ صورت‌ بگيرد.

 

ب) قابليت‌هاي‌ افراد در بعد فني‌ و شبه‌ فني:

 

‌اين‌ حوزه‌ كاربردي‌ است. در اينجا بحث‌ آموزش‌ مطرح‌ مي‌شود تا افراد از اين‌ طريق  متخصص‌ شوند و زندگي‌ خود را تامين‌ كنند. مثلاً‌ به‌ عنوان‌ يك‌ فرد، خانم‌ها را توانمند كرد تا بتوانند از طريق‌ تخصص‌ امرار معاش‌ كنند. آموزش‌ آنان‌ در زمينه‌هاي‌ صنايع‌ دستي، دامي، هنري، كشاورزي، دانشگاهي‌ و... صورت‌ گيرد. ميزان‌ سوادآموزي‌ مردم‌ بالا برود؛ث‌ زيرا بي‌سوادان‌ نمي‌توانند اطلاعاتي‌ پيرامون‌ ارزش‌هاي‌ اقتصادي‌ داشته‌ باشند. اگر اطلاعات‌ به‌ ميزان‌ كافي‌ باشد، نقش‌ بهتر و قدرتمندانه‌تري‌ ايفا مي‌كنند. در زمينه‌ كشاورزي‌ راههاي‌ كشت‌ نوين‌ و مكانيزه‌ و استفاده‌ از ماشين‌ آلات‌ و تكنولوژي‌ كشاورزي‌ آموزش‌ داده‌ شود. مبارزه‌ بيولوژيك‌ با آفات، ترويج‌ و از تجربيات‌ بوميان‌ در فرآيند توليد استفاده‌ شود.

 

3-7- ساماندهي‌ افراد و ايجاد تشكل:

 

«يعني‌ افراد موقعي‌ كه‌ توانمند شدند، به‌ حال‌ خود رها نشوند كه‌ در اين‌ صورت‌ خيلي كارآمد نخواهند بود» (انصاري‌ 1384)  بنابراين‌ بايد در قالب‌ تشكل‌هاي‌ مدني، ساماندهي‌ شوند تا بتوانند از امكانات‌ بهره‌مند گردند. داراي‌ اساسنامه‌ و تشكيلات‌ باشند و تشكل‌ آنان‌ ثبت‌ شده‌ باشد تا در مواقع‌ احقاق‌ حق، دچار مشكلات‌ نشوند. وخلاصه‌ آنكه‌ توانمندسازي‌ در صورتي‌ توسعه‌ است‌ كه‌ اقشار آسيب‌پذير و فقرا را از حاشيه‌ به‌ مركز آورد كه‌ به‌ اين‌ منظور ايجاد تشكل‌ها خيلي‌ مؤ‌ثر و مفيد است.

 

8 - رويكردهاي‌ توانمندسازي‌

 

آنچه‌ كه‌ تاكنون‌ در اين‌ تحقيق‌ مورد بحث‌ قرار گرفته‌ است، اهميت‌ توانمندسازي‌ برپيشرفت‌ و تعالي‌ جامعه‌ را نشان‌ مي‌دهد و اين‌ رويكرد براي‌ همه‌ جوامع‌ (توسعه‌ يافته‌ و توسعه‌ نيافته) نه‌ تنها مفيد است‌ بلكه‌ مهم‌ و ضروري‌ است‌ و هزينه‌هاي‌ اجتماعي‌ را پايين‌ مي‌آورد. توضيح‌ آنكه‌ واگذاري‌ كارهاي‌ دولتي‌ به‌ مردم‌ (مشاركت‌ دادن) همان‌ اجراي‌ طرح‌ دولت‌ كوچك‌ است، دولت‌ها با كوچك‌ كردن‌ حيطه‌ خود، بخشي‌ از كارهاي‌ خود را (تمركززدايي، خصوصي‌سازي، واگذاري‌ امور مردم‌ به‌ مردم‌ و...) به‌ مردم‌ واگذار مي‌كنند كه‌ اين‌ رويكرد باعث‌ ايجاد اعتماد قوي‌ بين‌ دولت‌ و ملت‌ مي‌شود و اگر دولت‌ها بخواهند چنين‌ اتفاق‌ ميمون‌ بيافتد بايد در جهت‌ توانمندسازي‌ گام‌ بردارند.

 

اغلب‌ كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ و در حال‌ توسعه‌ به‌ خاطر ساختار حكومتي‌ متمركز، اجازه مشاركت‌ شهروندان‌ در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ را نمي‌دادند و ملت‌ها را به‌ عقب‌ رانده‌ و آلت‌ دست‌ خود كرده‌ بودند. با فروپاشي‌ اين‌ حكومت‌ها و يا تجديدنظر در اعمال‌ اين‌ گونه‌ سياستها، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ بدون‌ مشاركت مردم، امكان‌ موفقيت‌ و پيشرفت‌ مملكت‌ وجود ندارد، بنابراين‌ به‌ جامعه‌ مشاركتي‌ رو مي‌آورند. همچنين‌ براي‌ مشاركت‌ دادن‌ مردم‌ كه‌ طي‌ ساليان‌ متمادي، مجزا از حكومت‌ و ساختاري‌ اقتصادي‌ بوده‌اند، آموزش‌ خاص‌ خود را طلب‌ مي‌كند كه‌ توانمندسازي‌ اشاره‌ به‌ پركردن‌ اين‌ خلع‌ دارد.

 

در كشور ما  به‌ ويژه‌ از زمان‌ پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تاكيد بر حضور مردم‌ و دادن‌ حق‌ انتخاب‌ به‌ آنان‌ از اولويت‌هاي‌ نظام‌ قرار گرفته‌ و در قانون‌ اساسي‌ نيز به‌ بخش‌ دولتي، تعاوني‌ و خصوصي‌ توجه‌ شده‌ است. در برنامه‌ چهارم‌ توسعه‌ دولت‌ موظف‌ شده‌ است‌ براي‌ توانمندسازي‌ فقرا اقداماتي‌ صورت‌ بدهد.

 

در لايحه‌ برنامه‌ پنجساله‌ چهارم‌ توسعه‌ اقتصادي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و زيرعنوان‌ ف  هشتم‌ (ارتقاي‌ امنيت‌ انساني‌ و عدالت‌ اجتماعي) ماده‌152  آمده‌ است: «دولت‌ موظف‌ است‌ به‌ منظور استقرار  عدالت‌ و ثبات‌ اجتماعي، كاهش‌ نابرابري‌هاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي، كاهش‌ فاصله‌ دهك‌هاي‌ درآمدي‌ و توزيع‌ عادلانه‌ درآمد كشور و نيزكاهش‌ فقر و محروميت‌ و توانمندسازي‌ فقرا، از طريق‌ تخصيص‌ كارآمد و هدفمند منابع‌ تامين‌ اجتماعي‌ و يارانه‌هاي‌ پرداختن، برنامه‌هاي‌ جامعه‌ فقرزدايي‌ و عدالت‌ اجتماعي‌ را به‌ اجرا بگذارد» (http://mellat.majlis.ir). كه‌ در بند (ج) «بر تعيين‌ خط‌ فقر و تبيين‌ برنامه‌هاي‌ توانمندسازي‌ متناسب‌ و ساماندهي‌ نظام‌ خدمات‌ حمايت‌هاي‌ اجتماعي، براي‌ پوشش‌ كامل‌ جمعيت‌ زير خط‌ فقر مطلق‌ و نظام‌ تامين‌ اجتماعي، ودر بند (د) بر طراحي‌ برنامه‌هاي‌ ويژه‌ اشتغال، توانمندسازي، جلب‌ مشاركت‌هاي‌ اجتماعي، آموزش‌ مهارتهاي‌ شغلي‌ و زندگي، به‌ ويژه‌ براي جمعيت‌هاي‌ سه‌ دهك‌ پايين‌ درآمد»(Ibid) تاكيد شده‌ است.

 

‌در بند (ح) نيز آمده‌ است: «رويكرد توانمندسازي‌ و مشاركت‌ محلي، براساس‌ الگوي نيازهاي‌ اساسي‌ توسعه‌ و تشخيص‌ نياز توسط‌ جوامع‌ محلي‌ براي‌ ارائه‌ خدمات‌ اجتماعي، از طريق‌ نظام‌ انگيزشي‌ براي‌ طرحهاي‌ عمراني‌ كوچك، متناسب‌ با ظرفيت‌هاي‌ محلي‌ اتخاذ مي‌گردد».(Ibid) كه‌ در اين‌ سه‌ بند به‌ طور مستقيم‌ بر توانمندسازي‌ تاكيد شده‌ است.

 

‌طبق‌ ماده‌155  برنامه‌ پنج‌ساله‌ چهارم‌ توسعه‌ «دولت‌ مكلف‌ است‌ براي‌ حفظ‌ و ارتقاي سرمايه‌ اجتماعي، ارتقاي‌ رضايتمندي‌ عمومي‌ و گسترش‌ نهادهاي‌ مدني، طرح‌ جامع‌ توانمندسازي‌ و حمايت‌ از حقوق‌ زنان‌ و برقراري‌ عدالت‌ جنسي‌ در ابعاد حقوقي، اجتماعي، اقتصادي‌ و اجرايي‌ را در مراجع‌ ذي‌ربط‌ تدوين‌ و تصويب‌ كند».(Ibid)  اين‌ سند مبين‌ اصول‌ راهبردها و سياستگذاري‌هاي‌ بخشي‌ و زمينه‌ ساز طرح‌ قوانين‌ و مقررات‌ مورد نياز براي‌ اجراي‌ سياستها و راهكارها در برنامه‌ پنجساله‌ چهارم‌ توسعه‌ اقتصادي، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ است.

 

‌«سند ملي‌ توانمندسازي‌ و ساماندهي‌ سكونتگاههاي‌ غير رسمي‌ در جلسه‌11/9 /82 هيات‌ وزيران، به‌ پيشنهاد وزارتخانه‌هاي‌ مسكن‌ و شهرسازي‌ و كشور مطرح‌ و به‌ استناد اصل‌138  قانون‌ اساسي‌ تصويب‌ شد».(http://mellat.majlis.ir) با تصويب‌ اين‌ سند، ستاد ملي‌ توانمندسازي‌ با عضويت‌ وزراي‌ مسكن‌ و شهرسازي، كشور، نيرو، صنايع‌ ومعادن، كار و امور اجتماعي، اطلاعات، دادگستري‌ و رؤ‌ساي‌ سازمانهاي‌ حفاظت‌ و محيط‌ زيست‌ و مديريت‌ و برنامه‌ريزي‌ كشور تشكيل‌ مي‌شود. رياست‌ اين‌ ستاد به‌ عهده‌ وزير مسكن‌ و شهرسازي‌ و دبيرخانه‌ آن‌ هم‌ در وزارتخانه‌ مسكن‌ و شهرسازي‌ خواهد بود.

 

‌«اين‌ ستاد نسبت‌ به‌ شناسايي‌ و تعيين‌ محدوده‌هاي‌ اسكان‌ غيررسمي‌ حاشيه‌ شهرها اقدام و به‌ ترتيب‌ اولويت، طرحهاي‌ توانمندسازي‌ و ساماندهي‌ اسكان‌ غيررسمي‌ تهيه‌ شده‌ توسط‌ استانها را تصويب‌ مي‌كند و به‌ مراجع‌ ذي‌ ربط‌ قانوني‌ ارجاع‌ مي‌دهد».(Ibid)

 

‌در تعاريف‌ متعددي‌ كه‌ از توانمندسازي‌ داده‌ شد، بر مشاركت‌ دادن‌ مرم‌ در امور، واگذاري اختيار و مسئوليت‌ بيشتر به‌ شهروندان‌ تاكيد شده‌ است. «مفهوم، مشاركت‌ مردم‌ به‌ طور وسيعي‌ به‌ عنوان‌ اصل‌ عملياتي‌ بنيادي‌ براي‌ طرحهاي‌ توسعه‌اي‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است. "مشاركت‌ مردم" فرآيند پيچيده‌اي‌ است‌ و حقايق، رهيافت‌ها يا روش‌هاي‌ عام‌ اندكي‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد» (كليتون، اوكلي‌ و پرات،1 :1383)  البته‌ بين‌ مشاركت‌ دادن‌ و مشاركت‌ كردن‌ تفاوت‌ وجود دارد. در مشاركت‌ دادن، مردم‌ يك‌ جامعه‌ در معرض‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي، اجراي‌ طرحهاي‌ عمراني‌ در يك‌ منطقه‌ و... به‌ دلايلي‌ شركت‌ مي‌كنند. مثلاً‌ مردم‌ يك‌ منطقه‌ كه‌ كار تسطيح‌ اراضي‌ كشاورزي‌ آنان‌ در حال‌ اجرا باشد و يا بايد اجرا شود، ناگزيرند وارد عمل‌ شوند. اما مشاركت‌ كردن‌ به‌ معني‌ اگاه‌ كردن‌ مردم‌ به‌ سرنوشت‌ شان‌ و اهميت‌ حضور آنان‌ در اجراي‌ يك‌ طرح‌ و يا دستيابي‌ به‌ يك‌ هدف‌ است‌ كه‌ در اجراي‌ آن‌ طرح‌ و يا رسيدن‌ به‌ هدف‌ مورد نظر، بدون‌ اينكه‌ ضرورتي‌ در كار باشد، وارد عمل‌ مي‌شوند كه‌ مورد اخير بشتر تاكيد است. همچنين‌ «صرف‌ اعلام‌ مشاركت‌ مردم‌ كافي‌ نيست، بلكه‌ بايد مشاركت‌ را رواج‌ داد. اين‌ امر نيازمند زمان، منابع، درك‌ و ثبات‌ قدرم‌ است، اما نتيجة‌ نهايي‌ بايد فرآيند توسعه‌اي‌ باشد كه‌ منحصراً‌ در كنترل‌ متخصصان‌ بيروني‌ نباشد، بلكه‌ افراد محلي‌ و نمايندگان‌ آنها، افكار، مهارتها و دانش‌ آنان‌ را نيز در بر مي‌گيرد»(همان‌ منبع:1 )‌.

 

در توانمندسازي‌ «معمولاً‌ عدم‌ تمركز يعني‌ متمركز نكردن‌ اعضا و منابع‌ و تفويض‌ كرد قدرت، به‌ مثابه‌ تصميمات‌ مركزي، مورد ملاحظه‌ قرار گرفته‌ است» (چمبرز،270 :1997).  مشاركت‌ مردم‌ مي‌تواند پايداري‌ را تضمين‌ كند و فعاليت‌هاي‌ توسعه‌ را مؤ‌ثرتر سازد و به‌ ايجاد ظرفيت‌هاي‌ محلي‌ كمك‌ كند. اما پيشبرد مشاركت‌ مردم، مستلزم‌ شيوه‌ فعاليتي‌ متفاوت‌ ونيز رهيافت‌ها و روش‌ها و انتظارات‌ متفاوت‌ است‌ و مردم‌ بايد از آن‌ آگاهي‌ داشته‌ باشند.

 

چه كساني توانمند شوند ‌

 

 

 

1- توانمند سازي‌ زنان:

 

‌هنگامي‌ توسعه‌ پايدار است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از بسترهاي‌ عالي‌ و رشد انسان‌ باشد و مشاركت‌ همه‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ صورت‌ گيرد. در اين‌ راه‌ زنان‌ يكي‌ از مهمترين‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ مؤ‌ثر در فرآيند به‌ شمار مي‌روند. زنان‌ تقريباً‌ نيمي‌ از جمعيت‌ هر جامعه‌اي‌ راتشكيل‌ مي‌دهند و در زندگي‌ فردي، خانوادگي‌ و اجتماعي‌ نقش‌ تعيين‌ كننده‌اي‌ دارند. البته‌ بين‌ زنان‌ و مردان‌ يك‌ جامعه‌ درجه‌ توانمندي‌ فرق‌ دارد به‌ اين‌ معني‌ كه‌ مردان‌ به‌ خاطر سرپرست‌ خانوارده‌ توانايي‌ها و قدرت‌ تصميم‌گيري‌ بيشتري‌ دارند اما زنان‌ در دنيا از امكانات‌ كمتر آموزشي‌ برخوردارند و حتي‌ كنترل‌ آنان‌ بر نوع‌ اطلاعاتي‌ كه‌ در دسترس‌ دارند كمتر است‌ و همين‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ زنان‌ در تدوين‌ قوانين‌ و تصميم ‌گيري‌هاي‌ به ويژه‌ كلان‌ كه‌ آثار مهمي‌ در زندگي‌ خصوصي‌ آنها خواهد داشت، كنترل‌ كمتري‌ داشته‌ باشند. پس‌ توانمندسازي‌ يا قدرت‌ بخشي‌ به‌ زنان‌ فرآيندي‌ است‌ كه‌ در آن‌ زنان‌ به‌ منابع‌ قدرت‌ دسترسي‌ و كنترل‌ بيشتري‌ پيدا مي‌كنند و در تصميم‌گيري‌هاي‌ مربوط‌ به‌ منابع‌ و پيرامون‌ خود نقش‌ قدرتمندانه‌تري‌ ايفا مي‌كنند.

 

‌در بعد اقتصادي، توانمندي‌ زنان‌ به‌ برخورداري‌ زنان‌ از دستمزد برابر با مردان، بكارگيري‌ سهيم‌ كردن‌ آنان‌ در اجراي‌ طرحهاي‌ زيرساختي‌ و اشتغال‌ آنان‌ بر مبناي‌ سطح‌ تحصيلات، دانش‌ و مهارت‌ و هم‌ سطح‌ مردان‌ اشاره‌ دارد. و دولتها بايد حقوق‌ اقتصادي‌ زنان‌ را در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ تضمين‌ كنند.

 

شكل‌گيري‌ سازمانهاي‌ غيردولتي‌(NGO)  كه‌ پديده‌اي‌ جديد است‌ براساس ضرورت‌هايي‌ كه‌ جوامع‌ محلي‌ نياز داشته‌اند پديدار شدند و در دو دهه‌ اخير روند شكل‌گيري‌ اين‌ سازمانها تسريع‌ شد. و شكل‌گيري‌ سازمانهاي‌ غيردولتي‌ زنان‌ نيز تلاش‌ براي‌ واردكردن‌ زنان‌ از حاشيه‌ به‌ مركز تلقي‌ مي‌شود كه‌ از حق‌ زنان‌ دفاع‌ مي‌كند. با عنايت‌ به‌ اينكه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ بايد مبتني‌ بر مردم‌ بوده‌ و به‌ خصوص در برگيرنده‌ محرومان‌ و زنان‌ باشد، آموزش‌ دهي‌ بايد از اهداف‌ اصلي‌ اين‌ برنامه‌ها قرار گيرد. به ويژه‌ آموزش‌ حسابداري ، بازاريابي‌ و آموزش‌ علمي‌ كه‌ به‌ فرآيند توانمندسازي‌ زنان‌ كمك‌ مي‌كند.

 

‌بنابراين‌ زنان‌ نبايد مانند كودكان‌ صرفاً‌ استفاده‌ از مواهب‌ توسعه‌ باشند بلكه‌ بايد تشخيص‌ تصمميم‌ گيريها، برنامه‌ ريزي‌ و اجرا فائق‌ آمدن‌ بر مشكلات، مشاركت‌ جدي‌ داشته‌ باشند. تاكنون‌ ظرفيت‌هاي‌ قابل‌ ملاحظه‌ زنان‌ (روستايي) در مراحل‌ گوناگون‌ توسعه‌ به صورت‌ كامل‌ و واقعي‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ و به‌ تبع‌ آن‌ مانع‌ استرس‌ آنان‌ به‌ اشتغال، درآمد، بهداشت، آموزش، و منزلت‌ اجتماعي‌ شده‌ است‌ كه‌ سازمانهاي‌ غير دولتي‌ زنان‌ بايد امكان‌ را براي‌ آنان‌ فراهم‌ كند.