اصطلاح توانمندسازی (Empowerment) در محیط های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مختلف، معانی و مفاهیم متفاوتی دارد و به همین دلیل نمی توان در تمام زبانها به راحتی برای آن معادل مناسبی پیدا کرد و در واقع به سادگی قابل ترجمه نمی باشد. با این حال، بحث درباره مفاهیم و تعاریف محلی ارائه شده درباره مقوله «توانمندسازی» همواره مباحثی پویا و پر شور بوده است. از جمله مفاهیم بسیار متعددی که برای بیان اصطلاح توانمندسازی به کار می رود می توان «خود نیرومندی» (self–strength) اختیار(control)، خوداختیاری (self–power)، خوداتکایی(self–reliance)،خودانتخابی (own–choice)، زندگی توأم با عزت در سایه ارزشها (values)، توانایی مبارزه برای احقای حقوق خود، استقلال عمل (independence)، حق تصمیم گیری فردی، آزاد بودن، بیدارسازی (awakening) و توانمندی با صلاحیت و قابلیت (capability) را نام برد. مفاهیم ناظر بر این تعاریف، ریشه در ارزشهای محلی و بومی و نظام های اعتقادی دارد.
توانمندسازی، هم دارای ارزش درونی و ذاتی (intrinsic value) است و هم ارزش ابزاری (instrumental value) و نه تنها در هر دو سطح فردی و جمعی معنا پیدا می کند، بلکه دارای بار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز می باشد. از این اصطلاح می توان برای تبیین و توصیف روابط درون خانوارها یا روابط بین مردم فقیر و محروم و دیگر بازیگران عرصه بین الملل استفاده کرد. در روند ریشه یابی علل شکل گیری، فرمها و شکل ها و نتایج و پیامدهای حاصل از توانمندسازی و یا ضد توانمندسازی (disempowerment) می توان ردپای تفاوتهای جنسیتی (gender differences) را به وضوح مشاهده کرد. از این رو تعریفهای متعددی برای «توانمندسازی» قابل ارائه است تعاریف ناظر بر حق و حقوق افراد، از آن جمله اند.
توانمندسازی در یک تعریف کلی و عام، به معنای بسط و گسترش حق انسان در آزادی و آزادی عمل (freedom of action) و افزایش ظرفیتهای انسانی است. این تعریف به معنای افزایش میزان اختیار و اقتدار فرد برای انتخاب منابع و اعمال نظر در تصمیماتی است که زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهند. وقتی افراد از حق واقعی انتخاب برخوردار باشند، تسلط و کنترل بیشتر بر شرایط حاکم در زندگی خود خواهند داشت. حق انتخاب فقرا و محرومان جامعه همواره محدود بوده است که عدم برخورداری از مال و مکنت و نیز عجز و ناتوانی در چانه زنی با نهادهای رسمی و غیررسمی برای تحلیل خواسته ها و شرایط موردنظر خود، از مهمترین علل آن به شمار می آیند. از آنجایی که فقدان قدرت یا ضعف و ناتوانی افراد فقیر ریشه در ماهیت روابط نهادی یا رسمی دارد، ارائه تعریفی نهادی از «توانمندسازی» در راستای فقرزدایی یا کاهش فقر امری شایسته و به جا می نماید. این تعریف که بر پایه دیدگاههای بانک جهانی قرار داراد، از این قرار است:
«توانمندسازی به معنای بسط و توسعه داراییها و توانمندیهای مردمان فقیر تا حدی است که قادر شوند با حضور در نهادهای پاسخگو و مسئولیت پذیر موثر در زندگی خود و مذاکره و چانه زنی با آنها، ضمن تأثیرگذاری بر این نهادها، نهایتاً مسئولیت اداره و کنترل آنها را به دست بگیرند.»
از این تعریف، چهار مفهوم کلی استنباط می شود:
الف) داراییها و توانمندیهای مردم فقیر
ب) رابطه بین داراییها و توانمندیهای فردی و جمعی
ج) توانمندسازی و اصلاحات نهادی
د) عدم وجود یک الگوی واحد برای توانمندسازی
از این رو لازم است عناصر و اجزای کلیدی تشکیل دهنده «توانمندسازی» که همواره در چارچوب محیطهای اجتماعی، نهادی و سیاسی جریان داشته و در تعامل قرار دارند، شناسایی و معرفی شوند و در قالب ارکان یا اصول توانمندسازی در هم ادغام گردند.
در مطلب آینده به بررسی ارکان توانمندسازی خواهیم پرداخت.

